خورشاه بن قباد الحسينى

185

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

بكوشيم ، اگر خواندگار به نفس خود متوجّه وان شود ما به جانب بغداد رويم و آن ولايت « 1 » را بتازيم و اگر او از عقب ما به بغداد آيد ، ما به ديار بكر رويم و آن مملكت بسوزانيم و خراب گردانيم ، چنان كه ديگر آبادانى نپذيرد . حضرت شاه خلافت‌پناه فرمودند كه زمان فتنه و آشوب ممتد مىشود و بندگان خداى تعالى از تك و تاز ما خراب مىگردند ، اگر خواندگار بدى كرده باشد ما نيكى مىكنيم و به مؤدّاى « الصُّلْحُ خَيْرٌ » « 2 » از در صلح و صلاح درآمده بساط منازعت را برمىچينيم ، در آن اثنا اين ابيات را بر زبان مبارك جارى ساختند . شعر « 3 » ز خاك آفريدت خداوند پاك * پس اى بنده افتادگى كن چو خاك حريص و جهانسوز و سركش مباش * ز خاك آفريدت چو آتش مباش چو شعله كشيد آتش هولناك * به بيچارگى تن فرو داد خاك چو او سربلندى نمود ، اين كمى * از آن ديو گرديد ، ازين آدمى يكى قطره « 4 » باران ز ابرى چكيد * خجل شد چو پهناى دريا بديد كه جايى كه درياست من چيستم * گر او هست حقّا كه من نيستم چو خود را به چشم حقارت بديد * صدف در كنارش به جان پروريد [ سپهرش به جايى رسانيد كار ] « 5 » * كه شد نامور لؤلؤ شاهوار بلندى از آن يافت كو پست شد * در « 6 » نيستى كوفت تا هست شد « 7 » حضرت شاه نيكو اعتقاد نظر بر رفاهيّت حال عباد افكنده ، جامى را فرستاد كه سنان بيك را ( كه در قورت قلعه محبوس بود بيرون آورده به درگاه عالم‌پناه آورد ، جامى به موجب فرمان ، سنان بيك را ) « 8 » به پايهء سرير ثريّا مكان آورد . آن جناب بعد از آنكه مشمول نظر عاطفت و احسان شاهى شده بود به اتّفاق شاه قلى آقا متوجّه

--> ( 1 ) . ت : ولايات . ( 2 ) . نساء ( 4 ) ، آيه 128 . ( 3 ) . ت : مثنوى . ( 4 ) . ب : قطر . ( 5 ) . ب : ندارد . ت ، به علت پارگى محو شدگى دارد « . . . رسانيد كار » . ( 6 ) . ت : درى . ( 7 ) . گلستان سعدى ، ص 115 با اندكى اختلاف . ( 8 ) . ت : عبارت بين هلالين را ( ) ندارد .